غزل شماره 66 فال حافظ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

فال حافظ
71 / 100

غزل فال شما :

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست

پخش آنلاین این غزل

تعبیر فال شما :

مادیات و ثروت این دنیا فانی است، سعی کنید به متعلقات دنیوی وابسته نباشید و دست از طمع و حرص زدن برای مال دنیا بردارید. مدتی است مشغولیت های دنیا باعث شده فکر و ذکرتان پول و اندوختن ثروت باشد، این طرز تفکر باعث می شود از چشم اهل دل بیفتید.

در مسیر هنر و ادب گام بردارید و تلاش کنید تا به مراتب بالا رسیده و نزد مردم محبوب شوید.

از ریا و دورویی برحذر باشید و با ایمان به خدا و راستی به سوی اهداف خود بروید. در حق مردم بی انصافی نکنید و در همه حال جانب حق را بگیرید.

 

مال و ثروت دنیا تمام شدنی است پس آنقدر در به دست آوردن آن طمع کار نباش و دم از پول مزن که از دید اهل ادب و معرفت خواهی افتاد. رسیدن به مقصود کار آسانی نیست. صداقت و ایمان می‌تواند تو را در بدست آوردن هدفت یاری کند. ریا و دورویی را از خود دور کن و با مردم با انصاف و خوبی رفتار کن.

نتیجه فال شما:

1. ای بلبل عاشق! اگر می خواهی همدم من باشی و مرا تسکین بدهی، پس همراه با من ناله و زاری کن؛ زیرا ما هر دو عاشق زار و ناتوانیم و کار عاشقان زار ناله کردن است.
2. در جایی که نسیم، بوی خوش گیسوی یار را می پراکند و همه را معطّر می کند، دیگر جایی برای عطر فشانی نافه های تاتاری نیست. در برابر زیبایی ها و خوبی های معشوق، خوبی و زیبایی این جهانی جلوه ای ندارد.
3. ای ساقی! شراب بیاور و بنوشان تا به وسیله ی می، خرقه مکر و ریا را بشوییم و رنگین کنیم که از باده ی غرور و تکبّر مستیم و به اشتباه، نام آن را هوشیاری نهاده ایم.
4. هر انسان خامی نمی تواند راه عشق را بپیماید؛ چنان که هر آدم بی دست و پایی نمی تواند به گروه جوانمردان و عیاران بپیوندد و خطرهای عیاری را تحمل کند.
5. آنچه که عشق از آن متأثر است و نمایان می شود، نکته ی ظریف وصالت معنوی است که با اسباب حُسن ظاهری و صوری همچون لب لعل و خط زنگاری ارتباطی ندارد. عشق، با جلوه های مادی و دنیایی ارتباطی ندارد.
6. زیبایی حقیقی انسان به چشم و زلف و چهره و خال او نیست؛ بلکه در راه و رسم عاشقی و دلداری، هزاران نکته ی باریک تر از مو وجود دارد که به بیان نمی آید.
7. درویشان راستین -که به این دنیا بی اعتنایند -برای قبای اطلس انسان هایی که از فضل و هنر بویی نبرده اند، به قدر نیم جو ارزش تأمل نیستند. آنها به ظاهر آراسته ی کسانی که معرفت ندارند، ارزش قائل نمی شوند.
8. ای معشوق! به درگاه تو به آسانی نمی توان رسید؛ آری عروج بر بلندای آسمان بزرگی و عظمت به دشواری است.
9. سحرگاه، غمزه ی چشم مستت را به خواب دیدم که با من عشوه گری می کرد و خوشا آن خواب که از بیداری بهتر است. خواب مردان حق -که همیشه به یاد معشوق هستند -از بیداری ما بهتر است.
10. ای حافظ! دل معشوق را با ناله و زاری خود آزرده خاطر مکن و دیگر سخن مگو و شعرت را به پایان برسان؛ زیرا رستگاری حقیقی، در این است که دیگران را آزار ندهیم و مردم از دست ما راحت باشند.

شرح ابیات غزل:

(۱) ای بلبل، اگر با من سر یاری و خیال همراهی داری بنال، چرا که کار ما عاشقان دل از دست داده و ناتوان ناله و زاری است.

(۲) آنجا که عطر نسیمی که از زلف یار گذشته فرا رسد دیگر جایی برای دم زدن و خودنمایی نافه تا تاری نیست.

(۳) شراب بیاور تا جامه ریایی خود را با آن شسته و رنگین کنیم زیرا ما که از باده غرور مستیم نام هشیار برخود نهاده دم از هشیاری می‌زنیم.

(۴) طمع و آرزوی دسترسی به زلف تو کار هر خام طمع ناپخته‌یی نیست زیرا پای دربند و زنجیر نهادن و خود را در حبس و بند گرفتار کردن کارعیاران و دلداران زیرک است.

(۵) آنچه آتش عشق از آن روشن و شعله‌ور می‌شود عامل لطیف نغز و ناپیدایی در معشوق است که نامش لب لعل و رنگ و روی چهره و از این قبیل نیست.

(۶) زیبایی تنها در چشم و زلف و چهره و خال صورت خلاصه نمی‌شود. هزاران نکته وعامل دیگر دراین کار دخالت دارد.

(۷)رهروان از دنیا بریده راه عرفان، به لباس ابریشمین بی‌هنران اعتنایی نداشته و برای آن پشیزی ارزش قائل نیستند.

(۸) به سختی می‌توان به آستانه و درگاه تو راه یافت. بلی، صعود به سوی آسمان فضیلت و برتری کاری بس دشوار است.

(۹) سحرگاهان حالت اشارات چشم و ابروی تو را در خواب می‌دیدم آفرین بر وقوع چنین خوابی که بر بیداری برتری دارد.

(۱۰) حافظ دست از ناله و زاری بردار و دل محبوب را با آن میازار که رستگاری و نجات ابدی دربی‌آزاری است.

کمی بیشتر در خصوص غزل فال تان بدانید:

معنی و تفسیر غزل شماره ۶۶ حافظ


بیت اول


بنال بلبل اگر با منت سرِ یاریست
که ما دو عاشقِ زاریم و کارِ ما زاریست‌

 
ای بلبل اگر هوای یاری و رفاقت با من داری پس بنال و فریاد کن، زیرا ما هر دو عاشقیم و ذلیل و کارمان ناله و فغان است. یعنی تو عاشق گُلی و من عاشق جانانم و مقتضای حال عاشق ناله و زاری است پس اگر خیالِ یاری با من داری بیا بنالیم و فریاد و فغان کنیم.

✦✦✦✦

بیت دوم


در آن زمین که نسیمی وزد طره دوست
چه جایِ دَم زدنِ نافه‌های تاتاریست


در جایی که از طره جانان نسیمی وزد یعنی بوی طره جانان به مشام برسد، دیگر چه جای تنفس نافه‌های تاتاری است. یعنی در آن موقع نافه‌های تاتاری قابل بوییدن نیستند. حاصل کلام اینکه در مقابل بوی طره جانان، بوی نافه‌های تاتاری اعتبار ندارد. [نسیم = باد ملایم / دم زدن = در لغت به معنی نفس کشیدن ولی در اصطلاح تکلم کردن است / تاتار = اسم قوم مشهوری ساکن در منطقه تاتار است که آهوهایی با مشک خوشبو داشته است.]
 
✦✦✦✦

بیت سوم


بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مستِ جامِ غروریم و نام هوشیاریست


باده بیار که خرقه ریا و تزویر را رنگین کنیم زیرا با اینکه مستِ باده غروریم، اما ناممان به هوشیاری معروف شده. یعنی با وجود این مستی غرور، نام هوشیاری به خود نسبت دادن‌مان ناشی از خرقه ریا است. پس اکنون باید این خرقه ریا را با باده رنگین کنیم تا سبب ازاله این دو صفت گردد.

✦✦✦✦

بیت چهارم


خیالِ زلفِ پختن نه کارِ هر خامیست
که زیرِ سلسله رفتن طریقِ عیاریست


خیال گرفتار شدن به زلف تو کارِ خامان و ناپختگان نیست زیرا گرفتار زنجیر شدن و به زیر سلسله رفتن کارِ عیاران است نه کارِ احمق‌ها، زیرا کسی که احمق و خام باشد خود را به آن ورطه نمی‌اندازد.
 
✦✦✦✦

بیت پنجم


لطیفه ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نامِ آن نه لبِ لعل و خطِ زنگاریست


لطیفه، یک حالت نهانی است که عشق از آن برمی‌خیزد و نامِ آن لطیفه شیرین، لبِ لعل و خط سبز نیست. یعنی آنچه دل عاشق را ربوده و به خود جذب می‌کند خط و خال و لب لعل نیست.

✦✦✦✦

بیت ششم


جمال شخص نه چشم ست و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بارِ دلداریست


زیبایی انسان منحصر به چشم و زلف و گونه و خال نیست بلکه هزار نکته دقیق در کارِ عشق و دلداری وجود دارد.

✦✦✦✦

بیت هفتم


قلندرانِ حقیقت به نیم جو نخرند
قبایِ اطلس آن کس که از هنر عاریست


مجردان حقیقت یعنی اهل الله به نیم جو نمی‌خرند قبای اطلس آن کس را که از هنر عاری است. یعنی خالی از هنر است. حاصل سخن: اهل معرفت، بی‌معرفتان را به هیچ نخرند و به آنها اعتنا نکنند اگر چه با لباس‌های فاخر متجلی و متزین باشند.
 
✦✦✦✦

بیت هشتم


بر آستانِ تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلکِ سروری به دشواریست


رسیدن به آستان تو مشکل به نظر می‌رسد؛ بلی، عروج به فلکِ سروری سخت است. یعنی وصول به مقام کبرا و عظما مشکل است؛ و برای هر کس مقدور نیست. [رسیدن به آستان تو همان عروج بر فلکِ سروری و صعود به آسمان سعادت است.]
 
✦✦✦✦

بیت نهم


سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتبِ خوابی که بِه ز بیداریست


هنگام سحر اشاره وصل جانان را در خواب دیدم. چه خوش است مراتب خوابی که بهتر از بیداری است. یعنی خوابی که در آن اشاره به وصال باشد بهتر از بیداری است که در آن ایماء و اشاره به وصل نباشد. [کرشمه = در لغت به اشارات چشم و ابرو گویند / به خواب = در رویا]
 
✦✦✦✦

بیت دهم


دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاریِ جاوید در کم آزاریست‌

 
ای حافظ، دلش را با ناله و گریه و زاری آزاد نده و ناله را تمام کن. زیرا صلاحِ ابدی کُلاََ در ترک آزار است. یعنی فلاح و نجات ابدی در این است که هیچ کس را اذیت و آزار نرسانی و علی‌الخصوص جانان را.

پاسخ دهید