غزل شماره 51 فال حافظ : لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

فال حافظ
71 / 100

غزل فال شما :

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است

پخش آنلاین این غزل

تعبیر فال شما :

مژده باد که به زودی به مقصود و وصال یار خواهید رسید. نگران و هراسان نباشید. به تلاش خود ادامه داده و با اراده به سمت اهداف خود حرکت کنید تا پیروزی را در آغوش بگیرید.

به یاد دوستان و یاران صدیق و شفیق باشید و آن ها را از خود دور نکنید. اگرچه برخی افراد بد دل و نادان سعی می کنند سنگ سر راه شما بیندازند اما هیچ ترسی به دل راه ندهید که در این کار موفق نخواهند بود.

به درگاه خداوند متعال دعا کنید و یاری بطلبید. به زودی رحمت و لطف ایزد منان شامل حال شما گشته و روزگارتان بهاری می شود.

ازدواج موفقی خواهید داشت و همای خوشبختی روی شانه تان خواهد نشست.

 

نگران و هراسان نباش. به تلاش خودت ادامه بده و با اراده به سمت اهدافت حرکت کن تا پیروزی را در آغوش بگیری. دوستان صمیمی و قدیمی خود را هیچگاه فراموش مکن. از انتقاد و عیب جویی افراد نادان اطرافت هراسی نداشته باش که نمی‌توانند خدشه‌ای به تو وارد کنند. اگر در آستانه ازدواج هستی دل خوش دار که ازدواج موفقی خواهی داشت و به سعادت خواهی رسید. توکل بر خدا را فراموش نکن.

نتیجه فال شما:

1. من برای دیدن معشوق خود و لبان زیبایش -که تشنه ی ریختن خون عاشقان است -حاضرم جانم را فدا کنم.
2. از آن چشم سیاه و مژگان بلند یار، شرمش باد هر آن کس که دلبری معشوق من و ناز و غمزه های آن چشم سیاه را دید و باز مرا سرزنش می کند که چرا عاشق شده ام! کسی که ناز و ادای چشمان سیاه معشوق مرا دیده و مرا به دلیل عاشق شدن سرزنش کند، باید از چشم سیاه او خجالت بکشد.
3. ای ساربان! بارهای سفر را نبند و به دروازه ی شهر مرو و همین جا بمان؛ بیا از کوی محبوب من که شاهراه امن و بی خطری است، بگذر.
4. من از بخت خویش سپاس گزارم؛ زیرا در این روزگار که وفا و محبت کمیاب است، معشوق خریدار عشق من است و به من لطف و عنایت دارد.
5. آنچه در پیشخوان عطاران است و آنچه از بوی خوش گل ها به مشام می رسد، اثر یک نسیم خوشبوی است که از معشوق به سوی ما می آید. بوی خوش نسیمی که از کوی معشوق می آید، خوشبوتر از عطرها و گل ها است.
6. ای معشوق! مرا همچو نسیم از درگاه خود مران، زیرا اشک گلگون من سبب طراوت و جلوه ی عشق توست.
7. دلِ من بیمار است و چشم معشوق، طبیب این دل بیمار است و تجویز فرموده است که من باید از لب شیرین معشوق بوسه ای بگیرم تا بیماری دل شفا یابد.
8. اگر غزل های من دلنشین و لطف است، به خاطر این است که از طرز سخن گفتن معشوق پیروی کرده ام؛ زیبارویی که حرف های جالب و شیرین می زند. سخنان معشوق من، همانند غزل های من دلنشین و لطیف است.

شرح ابیات غزل:

(۱) لعل آبدار و خون‌آشام همان لب یار من است که با دیدن آن کار من جان دادن است.

(۲) هرکس دلبری و غمازی او را دیده و منکر عاشقی و دل از دست دادن من می‌شود بادا که از آن چشمان سیه و مژگانهای بلند خجالت بکشد.

(۳) ای ساربان از شاهراه دوازه شهر و محله کنار آن راه سفر در پیش مگیر چرا که منزلگاه دلدار من در آن برزن و در کنار آن شاهراه قرار دارد (و من از سفر کردن او نگرانم).

(۴) از بخت و اقبال خود سپاسگزارم که در این قحط بازار وفا، غم، این دوست دیرینه من به من وفادار مانده است (سودای عشق آن زیبای لوند به من وفادار مانده است).

(۵) صندوقچه عطر و زلف عبیرافشان گل از برکت و فیض بوی خوش عطار و جانان من است.

(۶) این باغبان، مرا چون نسیم گذرا از در باغ خود دور مکن که به برکت اشک خونین من گلهای گلزار تو رنگ و آب و رونق یافته است.

(۷) نرگس چشمان خمار او که طبیب و معالج دل بیمار و خسته من است برای بهبودی من شربت قند و گلاب لب یار تجویز فرمود.

(۸) کسی که در شیوه غزل‌سرایی نکته‌های زیادی به حافظ آموخت دوست شیرین سخن و نادره گفتار من (خواجوی کرمانی) است.

کمی بیشتر در خصوص غزل فال تان بدانید:

معنی و تفسیر غزل شماره ۵۱ حافظ

 
بیت اول


لعلِ سیرابِ بخون تشنه لبِ یارِ من است
وز پیِ دیدن او دادن جان کارِ من است


لعل به خون تشنه و‌تر و تازه، لب یار من است؛ و برای دیدن لب یار یا برای دیدن خودِ جانان و یا بعد از دیدن جانان و یا لب جانان، کارِ من جان دادن است. [لعل = اسم یک گوهر مشهور و معین / سیراب / در لغت به معنی از آب سیر گشته، ولی مجازاََ به معنی طراوت و لطافت است / به خون تشنه = تشنه خون، عبارت است از سرخی زیاد]
 
✦✦✦✦

بیت دوم


شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگانِ دراز
هر که دل بُردنِ او دید و در انکار من است


از آن چشمان سیاه و مژگانِ دراز، شرمش باد هر آن که دلبری و شیوه آن جانان را دیده و با وجودِ این در انکار من است. یعنی شرمنده باد آن کسی که سود او جنون و رسوایی مرا انکار می‌کند. زیرا جانان با آن چشم و مژگان به هر که توجه کند. اسیر کمند عشق می‌کندش و بعد از عشق دیوانگی و جنون ضروری است. [برخی گویند: غرض از انکار من یعنی عشق مرا انکار می‌کند. یعنی گوید تو عاشق نیستی]
 
✦✦✦✦

بیت سوم


ساروان رخت به دروازه مبر کآن سر کُو
شاه راهیست که منزلگه دلدار من است‌

 
ای ساربان رخت و اثواب مرا از دروازه شهر بیرون مبر، زیرا سر کوی آن جانان شاه راهی است که هم آنجا سر منزل دلدار من است. یعنی مسیر و گردشگاهش است. زیرا آن محله و آن سر کوی، مجمع دلبران است. پس در اینصورت آنجا را ترک می‌کنی کجا می‌روی. [ساربان = شتربان / رخت = اسباب خانه / دروازه = در‌های محله که شب‌ها برای ایمن ماندن از ورود دزد بسته می‌شود / شاهراه = بهترین راه، زیرا شاه به معنای بهتر و خوب است / سر منزل = ابتدای محل نزول]
 
✦✦✦✦

بیت چهارم


بنده طالعِ خویشم که درین قحطِ وفا
عشقِ آن لولی سرمست خریدارِ من است


غلام طالع خود هستم که در این قحطی وفا، یعنی در دورانی که کسی به کسی وفا نمی‌کند. این از اقبال من است که عشق و محبت آن لولی مرا بی اختیار به خود جذب نموده، عاشق خود کرده است. [قحط = نایاب / قحط وفا = کسی به کسی وفا نکند / لولی = نام طایفه‌ای از کولیان عجم است که مابین شیراز و اصفهان ییلاق قشلاق دارند / سرمست = سرخوش]
 
✦✦✦✦

بیت پنجم


طبله عطرِ گل و زلفِ عبیر افشانش
فیضِ یک شمه ز بویِ خوشِ عطارِ من است


طبله عطر گل، مراد خود گل است و زلف عبیر افشان، باز هم مراد خود گل است، یک فیض جزیی است از بوی خوش عطار من. یعنی گل، بوی خوش و معطر خود را از جانان من استقاضه کرده است. حاصل کلام: بوی خوشی که در گل وجود دارد یک شمه و یک ذره از بوی خوش جانان من است. [طبله = تقریباََ مثل طبق است، ولی گرد نیست / فیض = در اصطلاح بهره و نفعی به کسی رسیدن]
 
✦✦✦✦

بیت ششم


باغبان همچو نسیمم ز درِ خویش مران
کآبِ گلزارِ تو از اشکِ چو گلنارِ من است‌

 
ای باغبان مرا، چون نسیم از درِ باغ مَران. یعنی نسیم، درِ باغ قرار نگرفته زود می‌گذرد. پس حالا مرا هم مانند نسیم مکن. یعنی زود از درِ باغ مرانم. بلکه بگذار وارد باغت شوم و آن را سیر و تماشا نمایم و در گوشه‌ای از آن قرار بگیرم. زیرا آب گلزار تو از اشک، چون گلنار چشم من است. یعنی باغت از اشک چشم من سیراب می‌شود.
 
✦✦✦✦

بیت هفتم


شربتِ قند و گلاب از لبِ یارم فرمود
نرگسِ او که طبیبِ دلِ بیمارِ من است


چشمان، چون نرگس او که طبیب دلِ خسته من است. برای مداوا از لب یار شربت گلابدار برایم تجویز کرده است.

✦✦✦✦

بیت هشتم


آنکه در طرزِ غزل نکته به حافظ آموخت
یارِ شیرین سخنِ نادره گفتارِ من است


آنکه در طرز و اسلوب غزل گفتن به حافظ نکته آموخت. یار شیرین بیان و نادره گفتار من است. [طرز = نمط و اسلوب / نادره گفتار = مراد از کسی که سخنان او را کسی دیگر نتواند بگوید]

پاسخ دهید