غزل شماره 460 فال حافظ : سلیمی منذ حلت بالعراق

فال حافظ
71 / 100

غزل فال شما :

سلیمی منذ حلت بالعراق
الاقی من نواها ما الاقی

الا ای ساروان منزل دوست
الی رکبانکم طال اشتیاقی

خرد در زنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی

ربیع العمر فی مرعی حماکم
حماک الله یا عهد التلاقی

بیا ساقی بده رطل گرانم
سقاک الله من کاس دهاق

جوانی باز می‌آرد به یادم
سماع چنگ و دست افشان ساقی

می باقی بده تا مست و خوشدل
به یاران برفشانم عمر باقی

درونم خون شد از نادیدن دوست
الا تعسا لایام الفراق

دموعی بعدکم لا تحقروها
فکم بحر عمیق من سواقی

دمی با نیکخواهان متفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی

بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی صوت عراقی

عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گه گه سزاوار طلاقی

مسیحای مجرد را برازد
که با خورشید سازد هم وثاقی

وصال دوستان روزی ما نیست
بخوان حافظ غزل‌های فراقی

پخش آنلاین این غزل

تعبیر فال شما :

به عشق کسی مبتلا شده اید که به شما بی توجهی کرده و نظری به دل بستگی های شما ندارد. اگرچه حاضرید برای رسیدن به یار به هرکاری دست بزنید اما بهتر است دست نگه داشته و او را رها کنید.

از لحظات زندگی کمال استفاده را برده و روزهای عمر را به شادی و لذت بگذرانید که عمر کوتاه است. دوستان خوبی دارید، قدرشان را بدانید که شما را به سوی خیر و برکت هدایت می کنند.

 

عاشق و شیفته کسی شده‌ای که وابستگی آنچنانی به تو ندارد و تو برای رسیدن به او به هر کاری دست زده‌ای. رهایش کن، از لحظه لحظه زندگی‌ات لذت ببر و اتفاقات مثبت را غنیمت بشمار که عمر بسیار کوتاه است. دوستانی داری که همنشینی با آنها تو را به سوی خیر و برکت رهنمون می‌کند، قدر همصحبتی با آنان را بدان و به جانشان دعای خیر نما. تنها کسی می‌تواند به مقام و منزلت والا نزد پروردگار دست یابد که از قید تعلقات دنیا رها شود. اگر از دوستان دور مانده‌ای، صبر و بردباری پیشه ساز.

 

 

شرح ابیات غزل:

(1) از آن زمان كه سليمي (معشوق من) در عراق (اصفهان) مسكن گزيد، ار دوريش مي كشم آنچه را كه مي‌كشم.

(2) آهاي، اي ساربان كجاوهِ محبوب، انتظار و اشتياق من به ديدار سوار شدگان و مسافرين شما از حد گذشت.

(3) عقل را در زاينده رود، به دور بينداز و با آواز خوش جوانان اصفهاني شراب بنوش.

(4) بهار سرسبز زندگي در چراگاه قرق شده شما حس مي شود اي روزگار وصل، خدا تو را در پناه خويش بگيرد.

(5) ساقي، بيا و جام بزرگ شراب به من بده، خداوند تو را از جامي لبريز سيراب گرداند.

(6) شنيدن آواز چنگ و ديدن رقص موزون ساقي، دوباره مرا به ياد جواني مي اندازد (دوره جواني را به ياد من مي آورد) .

(7) (اي ساقي) از آن سهميه شراب باقي مانده مرا، به من بده تا شنگول و شاداب مانده و عمر باقي مانده را در پاي دوستان نثار كنم.

(8) دلم از دوري و فراق دوست خون شد. الهي، ايام فراق محو و نابود بادا.

(9) اشكهاي مرا كه پس از رفتن شما روان است دست كم نگيريد. چه بسا درياهاي ژرف كه از جويبارهاي باريك تشكيل مي شود.

(10) لحظاتي با دوستان خيرخواه خود همدل و هم جهت باش و رويدادهاي مناسبي را كه برايت پيش مي آيد غنيمت شمار.

(11) اي رامشگر خوش آواز خوش پرداز، با شعر فارسي، آهنگي را در مقام عراق بنواز.

(12) اي شراب، تو عروس دلپذير خوش برخوردي اما گاهگاهي ترك تو لازم مي آيد.

(13) از حضرت مسيح وارسته از تعلقات دنيوي برازنده است كه (در آسمان چهارم) با خورشيد هم خانه شود.

(14) حافظ، رسيدن به وصال دوست قسمت و نصيب ما نمي شود به خواندن غزل هاي عراقي سرگرم و مشغول باش.

پاسخ دهید